شمس الدين حافظ

624

سفينه حافظ ( فارسى )

جد تو سلطان كونين است يعنى مصطفى * جد ديگر حيدر صفدر على مرتضى جدهء تو فاطمه‌ام امام مجتبى * هم غريبى هم شهيدى چون حسين « 1 » در كربلا از محبت هر زمان گوئيم و باشد ورد ما * كالسلام اى حضرت شاه خراسان السلام نور چشم زين عابد باقر ثانى امام * جعفر صادق كه دارد دين و دنيا را نظام باب تو موسى كاظم آن شفيع خاص و عام * گشته خورشيد فلك بر درگهت ايشه غلام بعد ذكر حق همىگوئيم در هر صبح و شام * كالسلام اى حضرت شاه خراسان السلام چون تقى از حال باب خويشتن آگاه شد * نزد باب خويشتن آنگه ز چندين راه شد ديد چون حال پدر با ناله و با آه شد * پيش خود « 2 » خواندش پدر تا و اصل اللّه شد بر زبان او ز بعد ذكر الا الله شد * كالسلام اى حضرت شاه خراسان السلام چون نقى و عسكرى آرند رويت در خيال * در خيال روى تو گويند اى مقصود آل شاه سلطان خراسان اختر برج كمال * درّ درياى ولايت بحر علم ذو الجلال هر زمان گوييم اى سلطان ما از روى حال * كالسلام اى حضرت شاه خراسان السلام مهدى هادى كه نور كل عالم روى اوست * آب حيوان شبنمى زان بحر كاندر جوى اوست در خراسان روز و شب اندر طواف كوى اوست * روضه‌اش بستان جنت خاطر ماسوى اوست در دل ما دائما اينست و گفتگوى اوست * كالسلام اى حضرت شاه خراسان السلام « 3 » هست اين دم شهر طوس از مقدمت چون كوه طور * چون توئى موسى نسب كردى در اين منزل ظهور يافت از فيض جمالت روى مهر و ماه نور * روضه‌ات بستان جنت آستانت جاى حور آمده خلقى به اميد شما از راه دور * كالسلام اى حضرت شاه خراسان السلام خرده‌بينانى كه ايشان سكه بر زر مىزنند * سكهء دولت بنام آل حيدر مىزنند

--> ( 1 ) در حافظ پژمان بجاى حسين در كربلا ، شهيد كربلا آمده است . ( 2 ) در پژمان بجاى ، خود ، حق آمده است . ( 3 ) اين بند در نسخه 860 هجرى نيامده است .